السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
37
ترجمه و شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
يكى از ادله تجرد روح همانا ادراك كليات مرسله است كه از هر قيدى مجرد و از هر كثرتى منزه باشد ، و روحى كه يك موجود مجرد تام را ادراك مىكند و مىيابد حتما مجرد خواهد بود ، و البته اين برهان تجرد روح از راه ادراك كلى ، درباره او حدى از نفوس ناطقه صادق است ، نه درباره نفوس همه مردم . بعد از پايان بحث مزبور ، از مرحوم استاد علامه رحمه اللّه پرسيدم : آيا شما مىتوانيد كلى را بدون تمثيل هيچ فرد خيالى آن ، و نيز بدون تخيل انتشار آن در بين مصاديق مثالى ادراك كنيد ؟ فرمود : تا حدى . و اين جواب با توجه به خفض جناح و تواضع جبلى آن بزرگوار كه هرگز اعجاب و خودبينى نداشت ، يعنى « آرى » . « 1 » اخلاق حضرت علامه رحمه اللّه از زبان دكتر احمد احمدى تأثيرى كه علامهء طباطبايى بر روح ما و بر تمام زندگى علمى و اجتماعى شاگردانش گذاشت بسيار بود . و بنده قطرهاى و فردى ناچيز بودم كه شايد استعداد و شايستگى نداشتم كه آنچنانكه مىبايست از محضر استاد استفاده كنم ولى همان مقدار ناچيز ، كه در حد من ناتوان بود ، بسيار زياد اثربخش بود . بنده نمىتوانم راجع به فضائل ايشان صحبتى كنم فقط به چند مورد اشاره مىكنم . از خصال و ويژگىهاى اخلاقى استاد دو نكته را به عنوان مثال ذكر مىكنم تا شايد ان شاء اللّه سرلوحهء كار ما قرار گيرد : نكتهء اول دلبستگى ايشان به اهلبيت - عليهم السلام - بود و در حقيقت ولاى اهلبيت براى ايشان به منزلهء يك شمع شبافروز شبستان زندگى بود . نسبت به اهلبيت به خصوص نسبت به امير المؤمنين سلام اللّه عليه تا سرحد عشق دلبستگى داشتند . هيچ به خاطر ندارم كه از اسم هريك از ائمه بدون اداى احترام گذشته باشند . در مشهد كه همه ساله مشرف مىشدند و تابستان را در آنجا مىماندند ، وقتى وارد صحن حرم حضرت رضا سلام اللّه عليه مىشدند بارها كه در خدمتشان بودم ،
--> ( 1 ) . آينهء عرفان ، ص 58 .